خرید بک لینک

درباره سایت

264.....

امکانات وب

خدایا جانم... خیلی خیلی زیاد ازت مچکرم که همه جوره هوامو داری و حواست به من و زندگیم هست... ازت مچکرم که تا الان هرچی ازت خواستم دیر یا زود ، بهترینت رو بهم نشون داری... میشه یه لطف بزرگ دیگه هم در حقم بکنی... میشه یه کاری بکنی که من دیگه درد گردن و شانه و پشت نداشته باشم؟ بخدا من بشدت و از ته دل

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:59

و خداوند این وضعیت را به بهترین نحو ممکن بهبود میبخشد... و من این وضعیت را به عشق الهی میسپارم... و من این بار را به فرشته ی محبت و آشتی میسپارم تا هر چه در توان دارند برای بهبود این وضعیت به کار گیرند... فک کن خواهری داشته باشی زلال تر از آب روان... بعد سر ندونم کاری و دلخوری ای که خودش بوجود

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:59

دیروز در اوج خستگی و کلافکی و درموندگی از ترافیک و گرما و شلوغیه خیابونا و اتوبوس و متروی تهران لعنتیه دوست داشتنی، دفتر یادداشتمو از توی کیفم درآوردم و شروع کردم به نوشتن خواستنیهام!!! اول سلامتی و آرامش و تفاهم و دوست داشتن مداااام... دوم یه خونه ی 100 متری 2 خوابه خوش نقشه توی یه محله خوب و ام

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:59

نمیدونم چرا از وقتی رسیدم شرکت دلم گرفته... همش بغض دارم... خوابم میاد... حوصله ی کار کردن ندارم... حوصله ی خودمو ندارم... خسته م... دلم میخواد یه جا کار کنم که نزدیک خونه باشه... که دیگه انقد توی راه و ترافیک رفت و برگشت نمونم... که بتونم با خیال راحت به کارای خونه و زندگیمم برسم... دلم خونه ی

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:59

خدایا شکرت... شکرت که چاهار ستون بدنم سالمه... شکرت که سایه پدر و مادر بالای سرمه... شکرت که شوهر خوب و فهمیده و مهربونی دارم... شکرت که کار میکنم... شکرت که درآمد دارم... شکرت که یه سقف بالای سرمه... شکرت که دوستای خوبی دارم... و از همه مهمتر شکرت که خدایی به بزرگی خودت دارم... + تاریـــ

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:59

فک نمیکنم هوا اونقدی سرد باشه که من دارم مث بید میلرزم...

مرا چه میشود؟

دارم یخ میزنم :(

+ تاریـــــــخ ۱۳۹۵/۰۷/۲۸ ساعــــت 10:32نویــــسنده مریم |

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:59

یک سال دیگه هم گذشت... یک سال دیگه از با هم بودنمون... از نفس به نفس بودنمون...از جونمون به جون هم بسته بودنمون... چه خوشحالم که دارمت... چه همه بهت افتخار میکنم... چقدر آرومم... چقدر راضی ام که تو رو انتخاب کردم برای ادامه ی زندگیم... چقدر زیاد شاکرم... خدایا... عمر با هم بودنمونو زیاد کن

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:59

دلم گرفته... دلم عجیب گرفته... مثل آنکه تنهایم... چقدر هم تنها... خدایا لطفن بغلم کن... دلم خواهرمو میخواد... همون خواهر همیشگی... نه این خواهری که دیشب دیدم و اون انگار اصلن منو نمیدید... دلم براش تنگ شده... + تاریـــــــخ ۱۳۹۵/۰۸/۰۶ ساعــــت 11:1نویــــسنده مریم |

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:59

گفت مرا یادت هست؟
دویدم و در راه فکر کردم که...
من چه یادی دارم...
چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است...
چرا آدمها در یاد من زندگی می کنند...
و من در یاد هیچ کس نیستم...
.
.
.
. . . . . . . . . . . . .
اينجا تنها جايي ِ كه من بر خلاف دنياي حقيقي فقط غـــــــ’ر ميزنم...
و ديواري هم از ديوارِ خدا كوتاه تر نمي بينم واسه خالي كردن غـــــــ’ر غــــــــ’رهام...
.
.
.
. . . . . . . . . . . . .
"...هر روز پر از معجزه و اتفاقهای خـــــوب است..."

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:59

تا حالا شده احساس کنی باید با یه نفر حرف بزنی اما ندونی با کی؟ تا حالا شده دلت بگیره، غصه داشته باشی، غمگین باشی، یه عالمه حرف داشته باشی اما دلت نخواد با دور و بریای خودت حرف بزنی... دلت یه گوش دیگه بخواد واسه شنیده شدن... یکی که قضاوتت نکنه... یکی که واست نسخه نپیچه... یکی که با ترحم نگات نکنه.

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:59

صفحه بندی